تبلیغات
افسانه ی خون آشام ها - قسمت سوم : پس بقیه کجان ؟؟؟

قسمت سوم : پس بقیه کجان ؟؟؟

سه شنبه 5 شهریور 1392 06:29 ب.ظ

نویسنده : Caroline Forbs
قسمت سوم رو آوردم دوستان ....  وارد مدرسه که شدیم ..... انگار مدرسه تعطیل بود ... هیچ کسی توی راه رو ها نبود ... بر خلاف همیشه ..... یدفه یکی پشت سرمون از سقف پرید پایین ..... با وحشت یهویی سه تایی با هم برگشتیم .... وای خدارو شکر ... عمو بود ... 
عمو : بچه ها .... میدونین ما چقدر دنبالتون گشتیم ؟؟؟؟ چرا هیچی نگفتین ؟ کجا بودین ؟ حالتون خوبه ؟ 
من : آره عمو ما خوبیم ... ام .... ام .... فقط یه شب داشتیم میرفتیم بیرون ... یدفه گم شدیم . 
عمو : مطمئن باشم خوبید ؟ 
هر سه تایی به معنای بله سرمون رو تکون دادیم ..... 
کلر : راستی بقیه کجان ؟
عمو یکمی اخماش رو کرد تو هم و سرش رو به معنیه تاسف نشون داد بعدم روی راه پله ها نشست و گفت : تموم شد ... همه چیز تموم .
کاترین اخم کرد و پرسید : آخه واسه ی چی ؟ 
عمو که داشت زیر لبی گریه میکرد گفت : یه هفته ی پیش رایان و ربکا اومدن اینجا ... کل مدرسه رو بهم زدن .... شهردارم مخالفت کرد و گقت باید مدرسه رو تعطیل کنیم . 
کلر : نه ، پس بچه ها چی شدن ؟ اونا که همشون بی خانواده بودن . 
عمو : گروهی شون کردن و به آموزشگاه جی زد ( GZ ) فرستادنشون . 
کاترین : به خاطر چی اومده بودن اینجا ؟ 
عمو یه نگاه تلخی به من کرد ... منم که فهمیده بودم ... لبخنده تلخی زدم و گفتم : به خاطر من .
کلر : آخه واسه چی تو ؟ 
من با عصبانیت رو به کلر کردم و گفتم : به خاطر عذاب دادن رایان ... به خاطر عذاب کشیدن خودم ... چون من بودم که جیسون ( دوست پسر ربکا ) رو کشتم ... خودم کشتمش . 
کاترین : چرا ؟ 
من : چون اونم مکس رو کشته بود . 
کلر : ولی مکس توی تصادف مرد و افتاد ته دره .
من : نه ... شب تصادف منم باهاش توی ماشین بودم .... پس چطوری من زنده موندم ؟ 
روی زانو هام نشستم و شروع به گریه کردن کردم ....
عمو : بسه دیگه زود باشین بلند شین باید بریم ... 
کلر : کجا ؟
عمو : جی زد .... اگه نبرمتون اونجا نمیزارن نگهتون دارم .... باید برین .... ببخشید بچه ها . دیگه نمیتونیم کنار هم باشیم ... 
کاترین و کلر منو بلند کردن و با هم نشستیم توی ماشین ... 
و من تا به خودم اومدم دیدم فرم نظامی تنم کردن ، یه پلاک با اسم و فامیل خودم گردنمه و توی کلاس نبرد دارم با بهترین دوست جدیدم " تایلور " میجنگم . 



دیدگاه ها : قطره خون
آخرین ویرایش: - -